و "دَرَکات هفت طبقه دارد: هر یک مخوفتر از دیگری".درکات حکایت سفر است، سفر به اعماق دوزخ! مثل سفرِ نطفه در ظلماتِ زهدانِ هر آدم از انزالِ یک نطفه در رحِم آغاز میشود و هر کتاب از نزولِ یک نقطه بر کاغذ! تا تهِ دوزخ! تا خانهی وبال! تا ترجیع بندِ جنون و تثلیثِ سفاهت و اوجِ دیوانگی..." درکاتِ آرشِ جواهری لعنت میفرستد به "امید نفرین شده" کلمه به کلمهاش شعلهی داغی است که فرو میرود بر چشمان و جمجمه و پیهی ورم کرده و آماسیدهی مغز، باید جرعه جرعه نوشیدش و در همان آغاز با این هشدار مواجه میشوید. " ملعون باشی اگر واوی از این کتاب را ناخوانده بگذاری!" ملعون باشم اگر بپندارم تو یک مجنون مستحق دارالمجانینی، "نه من دیوانه نیستم، من تنها نویسندهی مکاشفاتِ دوزخیِ خویشم... قصهگوی فلاکتِ خانوادهام...نامهخوانِ اَسفارِ سفرِ عمو... راوی هذیاناتِ مردانی که بر تابوت تختهای این بیمارستانِ ملعون میپوسندو محو میشوند..." در درکات زمان و مکان فروپاشیده از هم و فرومیپاشد آنچه که باید. حکایتی پر از ایهام و استعارات و تشبیهات، ندا از درکات به اهل کتاب چنین است " هی اهل کتاب! نشانههای مرا ارزان نفروشید و رمزهای پنهان را که بُنِ هر واژه نشاندهام، دریابید..." و کشفِ این رموز مقدس و آغشته به رنج بر دوش مُفَسِر است. درکات سفر به اعماق دوزخ روح است. "دَرَک یعنی درِ کوچک که از ان باید خمیده عبور کرد..." درکات سخت خوان است و محکم، نه انطور که نفهمیش، باید حوصله کرد. صبور باشی و جرعه جرعه بنوشی و آرام پیش بروی مستت میکند. زمان در دَرَکات لغزنده است، روایتی دراز از پیشینهای کهن به نام خانواده، از ابتدای ازلیت تا کنون، کلاف سردرگمی که گویا سر بازایستادن و گِره گشودن ندارد و میرود تا انتهای ابدیت،
برچسب:
نویسنده: حسین جلالی
تاريخ: سه
شنبه
15 خرداد
1403 ساعت: 23:51